يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
*** صندلي بايد ساخت شايد از بخت بد يك خورشيد يك چنار پر بار ،خالص اما خسته... قصد يك لحظه نشستن دارد.... *من نوشت: خسته نباشي دلاور *ديگران نوشت : جناب آقای میر حسین موسوی! جناب آقای موسوی! میر حسین جان! موسوی عزیز! آقای موسوی! میرحسین عزیز! جناب آقای مهندس! جناب مهندس! آیا بازهم پیر مرادت خمینی است؟
ایران فقط تهران نیست! رأی یک شهروند تهرانی، با رأی یک شهروند روستایی این مملکت، از نظر قانونی! هیچ تفاوتی نمیکند. البته شاید در دیدگاه شما، روستاییان و مردم شهرهای کوچک این کشور، جزو ملت ایران نیستند! و چون در شهر تهران رأی بیشتری داشتهای پس برندهای و رأی دیگران ارزشی برایت ندارد!
به خاطر آنچه پیش از این از تو شنیده بودم، دوستت داشتم! اما امروز میبینم که جز سایهای مه آلود و سرد، تصویر دیگری در ذهنم از تو نمییابم.
آنچه در شعار و عمل شما در رابطه با قانون فهمیدم این است: قانون و قانون گرایی خوب است، اما تا زمانی که در راستای منافع شخصی و طیف همراهتان باشد!
دموکراسی و انتخابات دموکراتیک چیز خوبیست؛ اما وقتی نتیجهاش به نفع شما باشد!
شاید طعم پولهای باندهای قدرت و ثروت و خاندان زر و زور زیر دندانت رفته و نمکگیر شدهای؟!
میدانیم و میدانی! که از همان اول بازیچه بودی!؟
عروسک خیمه شببازی بازیگردانان صحنهای که نه برای رقابت، بلکه برای ضربه زدن به نظام و کشور و مردم شکل گرفته بود.
این روزها و شبها، نمونههایی عملی از مدنیت و اخلاق برخی از هوادارانت را در میادین و خیابانهای تهران و اصفهان و تبریز و... میبینیم!
در نطقهای انتخاباتیات بارها و بارها شنیدم که پیر و مرادت را امام خمینی(ره) معرفی میکردی، پس ببین که خمینی عزیز، درباره امروز تو چه میگوید:
غلط میكنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد.![]()
| قالب : پيچك |


