يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
***
...
پاسی از شب گذشته
ومن بیدار
قلمی
کاغذی
شعری
رازی فاش
....
این که من میکشم درد بی تو بودن نیست
تاوان با تو بودن است
...
مادرم گفت:غصه نخور
اما او نمی دانست من چقدر غصه دارم
که هرگز برایشان غصه نخورده ام
شما که میدانید؟!
... نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/20ساعت
0 توسط سيمين| |
![]()
| قالب : پيچك |



