يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
رعدش را نشنیده بگیر ** ** سیمین نوشت : با دعای خیر دوستای مهربونم امتحان پیمانی به رسمی رو قبول شدم...بازم برام دعا کنین که مثل این هشت سالی که گذشت 22 سال دیگه هم توفیق خدمت و بندگی خالصانه در حرفه ام راداشته باشم.از همه اتون ممنونم.
نه می خواهی به چشم نبینی اش
نه می خواهی باور کنی
مسافری
که دستمالش را با شکوفه برایت تکاند
حکایتی از دل بی قرار تو
در دل داشت...
باد
مقصودی برای آویختن به موهایش
وکوچه
پلک خاموشی
که با گامهایش
گشوده میشد
....
مانند پرنده ای
که دست خالی به آشیان برگشت
تنهایم!
**
از عشق
جسارتی در دل
از یاد
هزار خاطره
سرشار
از جلگه های شعله ور تاریخ می آید
...
از دور می شناسمش
با دو چشم شرقی بیتاب
میزبان لحظه های عارفانه اش:مهتاب
جا پای خنجرها
به پیکرش
می کشاندم
تا مرز آوازهای گم
...
یاد روزهای پر پیمان از عاشقی به خیر
...
سیمین نوشت : این پست تقدیم به نبض خیس طراوت که گفته از خودم برایش بنویسم.
برقش را ندیده
بگذار ببارد
طبیعی است طوفان ترس دارد
حتی وقتی ویران نمی کند
جادوی طلوع
جادوی موج
جادوی رنگ
جادوی حضور
یک روز "کودکم" را
به دیدن این همه معجزه می آورم
خلاصه کنم هر لحظه معجزه ای ست
که غافلگیر می شوم
وبرای این است
که هر روز چیز تازه ای گم میکنم...
| Design By : Night Melody |

