تبليغاتX
يك دردِ ساده

يك دردِ ساده

اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي


***
من كه خالي از نگاهت نيستم
تا تهي از لبانت شوم.
هيچ حرفي از سمت تو گرم نمي شود
تا باد بر لبانت مي وزد
...
**

هنوز دو پلك خيس تو
پر از " نه " بود
كه اسم نارس لبانت
از گرماي سپيد دندان هايم پريد.

**

كو آن صدايي كه شب هاي تنهاييم را
در بارش بهاره اش مي شست و

به صبح مي كشيد؟

....

....


نوشته شده در شنبه 1388/04/27ساعت 14:19 توسط سيمين| |

***
زمين از اشك زرد برگ ها
دلش گرفته تر از قلب مردي ست
كه پيشانيش از شرم
مي پوسد
مردي كه با بزش به فتح جهان رفت و
خانه اش را
كشف نكرد...
**
يكي به خاك مي انديشد كه از آن روييده است
يكي به خاكي كه در آن خواهد خفت.
ومن به خاكي كه چشمان تو را گًل مي كند....
**
آنقدر كوتاه آمده ام
كه از بلنداي همه خجالت مي كشم...
نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 0:0 توسط سيمين| |

Design By : Night Melody