يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
به خاطرت
آدم ميشوم...
به سادگي وسربلندي سروي كه سبز مي ماند.
دلواپسم مباش
نزديك به دو سال است
شيطان نجيبي شده ام.
كه در ميلاد فرشتگان،
آدم ميشود.
وهرروز تورا سجده ميكند.
نوراني من:
برايت آدم كم است،
عاشق ميشوم....
...
**
شك داشتم
به تقدس احساست
كه وبال دلم بود
واز قامت لرزانم بالا ميرفت
وتو،
در قربانگاه خاطرم
به انتظار
فاتحانه به پيروزمندي احساست
نگاهم ميكني!
ايستاده ام ،
بي هيچ حرفي
وآدم هاي جهنمي!
گرداگردم جمع اند. و تو،
با همان غروري كه ممنوعش كردم!
به زلالي خاطرت سوگند خوردي
كه حتي زنان جهنمي...
همچون نجيب زادگان با تقوا
تورا سجده كردند...
...![]()
حافظ دروغ ميگويد
يوسف گم گشته باز...
آري آدم فريب مي خورد
وقتي حوا سيب ميشود.
حافظ ميان دستانم،
تو ميان قلبم.
وعشقت :
جهنم جانم را جنت جوانيت كرد!
مسيحاي خدايي:
تن پوش سياهت را بيرون بياور
تو شاعري
عاشق كه نيستي.
حافظ دروغ ميگويد
تو برنميگردي
!...
![]()
| قالب : پيچك |



