يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
پ ن:خواهر جونم اومد ۲۰ روز با همیم
می خواهم ترانه ای بگویم
که در آن فصل تازه تری از بهار باشد
و در آن فصل
"تو"
ماه من شوی....
![]()
با معصوميت واژه هاي سرگردان چه ميكني؟
روياي تازه اي براي تسكين كابوس ستاره ها داري؟
داستان نغمه هاي كودكي ات به كجا رسيد؟
هنوز هم جايي براي من در ميان خاطراتت هست يا نه؟
...
..
.
حال من هم بد نيست
تازه گي به بهبود مزمن مرگ دچار شده ام
كه فقط خدا ميداند
رفتني ام
يا ماندني....
...
..
.
ديشب باد اسامي كساني را برداشته بود
ومضطرب در كوچه ها پرسه مي زد
وقتي از كنار پنجره گذشت
غم عجيبي در چشمان اش نشسته بود
...
مواظب باش!
اين روزها گوشي تلفن را كه برداري
فقط خبر مرگ عزيزانت را مي شنوي.
مي گويند
نگاه خيس دريا
سرانجام دل تنگي آسمان را قاب گرفت
وبه چارچوب دلش كوبيد
ولي اين زمين لعنتي
از لجاجت خود براي بلعيدن آدمي
دست برنمي دارد.
...
راستي ديگر در نامه هايت ترانه اي را زمزمه نكن.
اين جا
دوباره به جان نت هاي بي گناه افتاده اند
وميان خطوط ممتد ترسناك حبسشان ميكنند
تا به سمفوني
آزادي اقرار كنند
خلاصه عزيز دلم
زندگي ما فعلا
بين يك شايعه وهزاران حقيقت تلخ
در نوسان است
تا نديدن بعدي مان
فقط يادت باشد
گل هاي كوچك پشت پرچين را ببوسي
كه زاده ي گريه هاي بي وقفه ي آسمانند
خداحافظ قشنگم....![]()
| قالب : پيچك |



