تبليغاتX
يك دردِ ساده


يك دردِ ساده

اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي

***
نترس عروسک
چیز مهمی نیست
فقط قسم خورده ام که دیگر مهربانی بوسه را
بیهوده وقف رهگذرانی نکنم
که از ترنم علاقه عاجزند...
وقتی آینه از کوچ واژه ها ی معصوم دل تنگ نمی شود
مطمئن باش
از تکرار نبودن ما هم نخواهد شکست
چیزی به خاک سپاری آخرین ترانه نمانده
ولی قول میدهم
دلی از شنیدن این خبر
به لرزه نخواهد افتاد
افسوس
که این جماعت عجیب
خیلی زود به قاب شکسته ی خالی از خاطره عادت میکنند....

....
**
وچیزی بر جای نخواهد ماند
جز رد خالی یک قاب
بر سکوت بغض آلود دیوار
به نشان یکی خاطره ی وهم انگیز.................

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 10 توسط سيمين| |

***

مي دانم عزيزم كه روايت فاصله كار ساده اي نيست
اگر يك روز مي فهميديم
مديون خيلي از واژه هاي طرد شده هستيم
ديگر دچار اينهمه كابوس زبان نفهم نمي شديم
ولي افسوس
ما براي بزرگ شدن
عروسك هاي زيادي را به خاك سپرديم
...

**
يك نبودن ناچيز
در خاطرات زمان اتفاق مي افتد
كه اسمش را ميگذارند
جاي خالي تو
وبه افتخار اين نام گذاري
مراسم سوگواري با شكوهي به راه مي اندازند
بعد
به تلاوت چند آيه ي غمگين
از سوره اي ناشناس
تورا به ترنم محزون خاك مي سپارند
وبلافاصله به خانه هايشان باز ميگردند
ببين
ديگر لازم نيست شعرهايت را پاك نويس كني
حالا
تنها رسالت تو اين است
كه باوركني
در انتهاي يك شعر كوتاه شبيه زندگي
تا ابد
فراموش شده اي...
فقط همين.
...

**
آدمي
تنها
لالايي گنگي است
كه آسمان
آنرا براي تسكين خواب هاي پريشان خاك
به زمين هديه كرد...

پ ن :برای شادي روح عزيز تازه از ميان ما رفته (استادي ارجمند ، پزشكي حاذق) صلواتی با روبان مشکی فاتحه ،تزيين كن روي لبهاي قشنگتو...

نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24ساعت 11 توسط سيمين| |

***
می تونم بچه شم!می تونم بچه گی کنم!
می تونم هر وقت کم آوردم بندازم گردن تو و بگم:
تو مجبورم کردی! اما نکردی!حقت بود و نکردی! حقم بود و نکردی!
بعد ازیک ترم  دوریت -خر که نیستم- نمیذاری زیاد تو بغلت بمونم
تا مبادا بغضت واسه یه لحظه حتی،از خاطرم ببره مثلا حرمتی رو که بینمونه....
خودمو می زنم به اون راه!
تو ماشین که می شینم کنار مامان از این ور،که می شینی کنار مامان از اون ور،دستتو میندازی دور گردنش.دستت تا شونه ی من میرسه.یواش یواش شروع می کنی به ضربه زدن رو شونه م؛مرتب نفسای عمیق می کشم تا ریتم نامرتب انگشتاتو بیشتر حس کنم.
می دزدم این ریتمو....می ذارم توی کیف دستیم ومی برم با خودم بیمارستان.....همه چیز مثل برق گذشت
بودنت،مهرت،دلدادگی ات...

..
..
  منطقی بودنم رو، کینه ای بودنم رو، صبر تو ناملایمات رو، حالت چشمام موقع عصبانیت رو،علاقه به سرعت تو رانندگی رو، گوش دادن به صدای انریکو رو،آرامش صدام رو.......و........
می بینی خواهرجون!؟ همه رو از تو دارم
.
.
.

.
پ ن۱ : ن ن ن ن ن ن ن ن نرو.............

پ ن۲ : امروزخواهرم رفت دانشگاه تهران

پ ن۳ :ن ن ن ن ن ن ن ن نرو.............

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/15ساعت 14 توسط سيمين| |

***
آن روز كه اين جماعت عجيب
بي هيچ دغدغه اي ترانه هاي كودكي را دفن ميكردند.
كسي به ياد نياورد
كه اولين گناه آدمي
فراموش كردن چند واژ ه ي ساده بود
نمي دانم عروسك
ميترسم خلقت آدمي هم
بعدها يك شكست عاشقانه
در كتاب خاطرات مخدوش زمان تلقي شود.
**
شب چون نفرين زنان پير
بر همه جا سايه مي افكند
كسي
جز معصوميت غروب
وسرگرداني كوچه ها
شوق آمدن
وحسرت رفتنش را نديد
زمزمه اي غريب
چون ديوانه گان در باد پرسه مي زد...
..
..
..
آمدم باز هم نبودي...
**
به دياري
به رويايي
وشايد
هم
به ديداري
..
..
..
..
..
رفت.

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/08ساعت 11 توسط سيمين| |

قالب : پيچك