يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
ودر اين ديار ** ** **
تنهاترين واژه من ام
كه گاه
حتي مرگ نيز آن را از ياد ميبرد
**
وقتي آدمي حكايت ترديد نذر
به درگاه خداياني است كه گويي مخلوق خويش را فراموش كرده اند
به جز ضريح گريه كجا مي توان دخيل بست؟
وقتي صداقت واژه گان
راه به جايي نمي برد
وتورا به حقيقت سكوت رهنمون ميشوند
قلم به دل تنگي خويش آغشته مكن
كه هراس فراموشي و وسوسه ي جاودانگي تعبيرت ميكنند
عروسك:
در اين هياهوي غريب
ديگر ترانه اي در من نمانده است كه به هيات واژه در آيد
تو نيز بعد من
خاطرات بوسه را تنها براي رهگذراني زمزمه كن
كه در خلوت خويش
به كودكي خدا سوگند ياد ميكنند.....
**
عاقبت دلهره ي اتاق در بغض ديرين پنجره ها شكست
ولي انعكاس تنهايي من
هنوز به آرامي
در چشمان عروسك جاري است
نه قشنگم
فراموش كن
من هيچوقت شاعر نبوده ام...![]()
می دانم عزیزم
که روایت" فاصله" کار ساده ای نیست
اگر یک روز می فهمیدیم
مدیون خیلی از واژه های طرد شده هستیم
دیگر دچار این همه کابوس زبان نفهم نمی شدیم
ولی افسوس
ما برای بزرگ شدن
عروسک های زیادی را به خاک سپردیم....
**
عاقبت نشانی مزار واژه های معصوم
در ذهن بنفشه ها پژمرد
خواب کودکان آغشته به لالایی مرثیه گشت
وسوسوی چراغ امید
از رویاهای آینه ربوده شد
با تو هستم غریبه وقتی از کنار خاطرات مجروح بوسه
اینقدر بی تفاوت میگذری
نباید هم بفهمی
که چرا گاهی آدمی
دست به دامن ترانه ی گریه می شود...
**
دیدی عروسک
کسی مارا بر بوم یادها به تصویر نکشید
ترانه ای از دوری ما دل تنگ نشد
چشمی روبه درگاه اشک به انتظار ماننشست
ما دیگر درشهر آینه غریب ایم.
بیا برویم عروسک
من وتو
تا آغاز راه مرثیه هم سفریم... ![]()
دل تنگ بوسه های خاک
پارچه ای سفید
آرامشی جاودانه
کدامین رویا در خود غرقه خواهد کرد مرا؟
و شاید تنها مردگان از میلاد ما
خرسند میشوند زیرا تنهایی شان
چندان به درازا نخواهد کشید...
ای کاش آنقدر فقیر نبودیم
تا برای پایمال شدن،
چیزی به جز "قلب هایمان" را تقدیم سرنوشت می کردیم...
در پس این همه سال دوری
کلبه ی کوچکی است
تنها به اندازه ی مرگ یک نفر
که در آن خاطره ای گنگ
از بودن کسی
به تو خوش آمد خواهد گفت:
به سراغ ام خواهی آمد؟؟؟
![]()
| قالب : پيچك |



