تبليغاتX
يك دردِ ساده


يك دردِ ساده

اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي

***
مي توان ادامه داد
با كمي احساس درد
با كمي خستگي يا اندوه
يابا ياس؟؟؟
تنها چيزي كه مي تواند جانت را بگيرد
اندك
خيانت است
**
با سكوتت ديواري مي سازي
كه هر لحظه بلندتر مي شود
پيش از آنكه آوار شود
تركت مي كنم
**
خداي من در كوچه راه مي رود
هواي خيس را
مي بويد وگياهان باران خورده را
راضي ،اميدوار وگاهي غصه دار
باران مي بوسدم،باد نوازشم مي كند
بهاري كامل
ومن دوستش دارم
چرا كه كوچه باغ وچينه ي كوتاه را ترجيح مي دهد
خيس شدن را بر چتر
او رقص را ترجيح مي دهد
وبوي چوب و چاي و نان تلزه
وگلي را كه بر دستمالش دوخته ام
معمولي است او
وآوازهاي مرا گوش مي كند....
**
قرار هاي كسالت بار، صف ها، اجاره بها
وتا برگردي خوابت مي برد
با دهاني كه ديگر دهان تو نيست
وبازواني رقت انگيز و بيهوده
تمام شب تحقير مي شوي
ودر ملافه ها چنگ مي زني
تا فردا
چمدانت را ببندي
وخانه بماند و خرده ريزها و خداحافظي....
نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت 0 توسط سيمين| |

***

ديگر بايد بروم
باران پاييزي
انتظار مرا مي كشد؟
خيابان ، خانه ها
اتاق هايي با چراغ روشن
وپرده ها كه بسيار دوست دارمشان
بايد بروم
باز نمي دانم
 آبستنم يا نه؟
**
چطور ممكن است
شاعر باشي
وسهمي براي ديگران نگذاري؟
بلند گريه نكني بلند نخندي؟
به هر تصميمي كه گرفتي عمل كني
اگر چه پرندگان دانه برچينند
كودكان بازي كنند
شعري نيمه بماند يا كسي عاشق شده باشد
مگر ميشود شاعر باشي
وبراي تمام قطارهاي دنيا
كه از جايي به جايي مي روند
دست تكان ندهي؟
دلت بهانه نگيرد
ودائم بيست بگيري!
چانه زدن بداني
و بگويي كه نان سرد نمي خوري؟
غصه دارنشوي
از ديدن كودكي با زنبيلي سنگين
يا مردي با دست هاي سبك
كه غروب به خانه مي رود؟
نه! تو بگو
راستي ميشود شاعر باشي
ودائم غصه نخوري
شاد نباشي
رنج نبري؟
**
پيراهني دوخته بودم از تكه هاي ابر
خيس وسرد
انارها را تند تند دانه مي كردم
پيش از غروب
پيش از صداي پا
پيش از صداي در
اما شغالها ، تمام شب زوزه مي كشيدند
و من بند بند انگشتان تكه پاره ام را
به دستانم وصل مي كردم
تا روز بعد به خود بگويم:
من آفتابي ترين روز زندگي ام را
با گنجشك هاي گرسنه قسمت كرده ام
شغالها كه بيايند اين بار
فرار خواهم كرد
به جايي بالاي رود
به جايي بالاي كوه
يا لابه لاي برگ هاي يك باغ پاييزي
شغال ها كه بيايند...
**
شعري كه تمام مي شود
گلي كه ميبويم
تورا كه مي بوسم
به خود مي گويم
شايد آخرين باشد
بعد به كوچه مي روم
خريد ميكنم
براي زمستان لباس مي بافم
وعده مي دهم براي ديدن تو
و مي خوابم...

نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15ساعت 0 توسط سيمين| |

***
سفر مي كني به دوردستها
شهرهايي كه نامشان را نمي داني
ومردمي كه حرفشان را نمي فهمي
و همه جاي جهان تنهايي
تو گم شده اي
چه فرق مي كند با غريبه ها
به بهترين رستوران رم برويم
يا با غريبه اي در خانه چاي بنوشيم
غريبه ها چه چهره ها كه ندارند
وكافي ست از ميان اين همه
كسي دوستانه حتي به اشتباه ناممان را صدا كند
ديگرچه فرق مي كند كجاي زمين ايستاده ايم
نام ونشاني و شماره شناسنامه
همان  اسم اشتباهي ست
كه ميشنوي
**
روزي كه بي هيچ قرار ديداري منتظري
خواهد آمد
تا ميخك و دردهاي تازه برايت بياورد
شعري را كه هرگز نگفته اي  بشنود
وباغچه را با تو ريحان بكارد
روزي
شايد همين فردا
**
آرام ماندن
آرام مردن
معلق درچيزي
چنانكه غرق تماشاي پرواز كبوتري باشي
يا خيس باران شوي
آرام ماندن با نفس هايي عميق
وآرام مردن
بي آنكه چين دامنت
خواب گلهاي قالي را آشفته كند
**
نه ديگر شقايقي مانده
نه شوق قدم زدن با او
رعد وبرق بود در عصري پرشكوفه
رگباراشتياق
وعطر خيس نسيم سر شب
...
...
...
ديگرتمام شد تمام آن شيطنت هاي بچه گانه...آرزوها....و...
من
بيست وهشت ساله شدم...
نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07ساعت 0 توسط سيمين| |

***
در تمام عمر
شايد تنها گناهم اين بود كه
 از خواب گل ها شعر مي دزديدم تا به نشاني
 پسركي در رويا هاي كودكي ام پست كنم...
...
در اين جا اما سالها ست كه ديگر واژه ها سخن نمي گويند
آقا
گريه تقدير ما نبود
تو زود سفر كردي.
**
مهم نيست
كه رويا هاي معصوم مرا مي دزدند يا به لحن ترانه هاي كودكي ام مي خندند
مي دانم
به زودي
در زير عبور اين لحظه هاي پر شتاب
دفن خواهم شد
ولي تورا قسم به هرچه از بي قراري دريا شنيده اي
مگذار كسي هواي باراني چشمت را به گريه تعبير كند...
**
يك روز
 روي اين همه بغض بي دليل
پارچه اي به رنگ سكوت مي كشم
و در حوالي
يك سال پر بوسه
براي هميشه فراموش مي شويم
...
بگذار بعضي ها خيال كنند
ما مرده ايم....
**
نمي موني؟
_ نه ديگه
مي خوام برم...مي خوام به يه جايي برم  كه توش
نه اشك هست
نه درد هست
نه دوري
_ باشه
هر جور راحتي

منم پنج شنبه ها برات فاتحه مي خونم.......

نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01ساعت 0 توسط سيمين| |

قالب : پيچك