تبليغاتX
يك دردِ ساده


يك دردِ ساده

اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي

***

هي آقا !!
جداً چه رابطه ايست  بين يك پرنده خيس و اندوه هميشگي من؟
آيا شما هرگز زني را كه رخت مي شويد و ترانه مي خواند
ديده ايد؟
كوكي بر لباس، طعمي در غذا
يا كلوچه اي كه او دوست مي داشت چيزي را در شما زنده نمي كند؟
من گلدان ها را آب مي دهم وانتظار مي كشم.
هي آقا!!
شما كه ادبيات  خوب مي دانيد
دائم پي آنيد امضايتان كنند ترفيع بگيريد
شما!
گلدان را آب نداده ايد
سلام پرنده را نمي شنويد
شما دو سال است زنتان كلوچه مي خواهد....
**
در سَم کوچکی
 که برایم از دواخانه آوردی
شفاست
چرا که دیدم
چطور برای خریدنش
شتاب می کردی...
 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 0 توسط سيمين| |

***

من فقط يك راه را مي شناسم
آنهم صراط مستقيمي ست كه به رنگ چشمان ....
تو مي رسد!

**مداد را كه بر ميدارم
مي نويسم
براي تو
و اندوه
فرو مي افتد....

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 0 توسط سيمين| |

***
گفتي : چقدر دستهايت زيباست...
به دستهايم نگاه كردم، زيبايي نديدم...
باز نگاه كردم...
 فقط بي نمك است ، زيبا نيست...
تو هم يكبار ديگر خوب نگاه كن،
اگر نديدي مزه مزه اش كن!
 
**
لازم نيست جواب مناسبي بدهي...
من در اندوه لذتناك تنهايي غوطه مي خورم
و خاطره ي دستهايت هنوز مال من است....

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت 0 توسط سيمين| |

قالب : پيچك