تبليغاتX
يك دردِ ساده


يك دردِ ساده

اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي

***

در ازدحام ،

خانه ام ،

پارک ها ،

سینما ،

من دلم می لرزد ....

آن یگانه ترین یار

را گم کنم.

**

چهار کلمه را

برای روز مبادا نگه داشته ام

روز مبادا  که اگر زبانم لال از راه برسد

با آن شعری بسازم و بخوانم

تو ـ را ـ دوست ـ دارم.....

**

دست های تو

بندهای انگشتان ، ناخن ها و....

دوباره از اول .....

گاهی چنان شعر می شوند

که می خواهم هر بیت را هزار بار زمزمه کنم....

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 12 توسط سيمين| |

***

كساني شبيه منند كه من شبيه آنانم
شبيه زني كه از مقابلم گذشت وسبزي خريده بود
شبيه كسي كه در جايي كودكي را مي خواباند
يا شير مي دهد.
شبيه زن همسايه كه مي دود به سرويس اداره برسد
هيچ چيز مرا از آنها متمايز نمي كند
مگر عشقي كه عميقاً از آن من است...

**

تو كاسه شيري
ناني
باران به موقعي
وقتي در اندوه غرق مي شوم
يا شادي ام از من بزرگتر مي شود
بيا نترس
دهانت را نزديك ، نزديكتر بياور
تا از آن بنوشم
ولحظه اي از دست نرود.

**

باور كن
حرف آرامم نمي كند
وقتي كه در به در پي كسي مي گردم
يا گوشي تلفن را بر مي دارم
وحركت دستهايم تندتر مي شود
حرف آرامم نمي كند!!!
مگر پيش از خواب وقتي با هم سخت بخنديم وروز را با هم فراموش كنيم!!!
يا گريه كنم تا به خواب روم ...

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 19 توسط سيمين| |

***

اي كلمات مقدس
اگر شما نبوديد
تا امروز
خرچنگي،تمساحي،خاك راهي
شده بودم.
اما هنوز به گوش هايم گوشواره مي زنم
كنار پنجره مي نشينم
و مردي در آغوشم به خواب مي رود...

 **

بي فايده است
حرف از چاي شيرين
براي صبحانه
وسبزي خوردن براي ناهار
مرد من چاي تلخ را ترجيح مي دهد
وطعم باران در خيابان پاييزي را...

 **

آموخته ام تو را بچشم
بي آنكه فرو دهمت
بي آنكه در من حل شوي
يا در تو حل شوم
آموخته ام تو را بچشم
بي آزار
بي صدا
به سادگي
...

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 10 توسط سيمين| |

***

از سنگريزه هاي خيابان و نم نم باران
وقتي خيس شوق تو به خانه مي آيم
از عطر چاي و صداي فنجانها
كه با آشتي بيدارت مي كنند
از بند رخت، كه در تماس پيراهن تو برخود مي لرزد
از تخت خواب و چراغ خواب
از دستان من بپرس
چقدر دوستت دارم...

**

شب كه مي شود
پرده را كه مي كشي
خانه طعم عشق
خانه طعم شعر
خانه طعم هرچه آسماني است مي دهد...

**

آب تنگ ماهي را عوض مي كنم
گل هاي پژمرده قالي را دور مي ريزم
لبانم را رنگ مي كنم
و
همه چيز هميشه مرتب است
تا تو هيچ نداني از گذشته من!!!

نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 10 توسط سيمين| |

***

نخ وسوزن را كه بر مي دارم براي دوختن
زيبا مي شوم
وقلم را كه براي سرودن شعر
زيباتر
زيباترين مي شوم اما
وقتي كه بر مي دارم روسري ام را
براي تو

**

ميان رنگها بنفش
ميان اشياء چراغ خواب
وميان آدمها تو را انتخاب مي كنم
اي كه تختخواب  و پيراهنم را پر ستاره میكني
واتاقم را زيباترين جاي اين جهان

**


آواز مي خوانم
براي پياز وعدس
و آشتي ميكنم
با خيابان پر دروغ
وقتي قرار است
به خانه بيايي براي ناهار

نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 12 توسط سيمين| |

قالب : پيچك