يك دردِ ساده
اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي
در ازدحام ، خانه ام ، پارک ها ، سینما ، من دلم می لرزد .... آن یگانه ترین یار را گم کنم. ** چهار کلمه را برای روز مبادا نگه داشته ام روز مبادا که اگر زبانم لال از راه برسد با آن شعری بسازم و بخوانم تو ـ را ـ دوست ـ دارم..... ** دست های تو بندهای انگشتان ، ناخن ها و.... دوباره از اول ..... گاهی چنان شعر می شوند که می خواهم هر بیت را هزار بار زمزمه کنم.... كساني شبيه منند كه من شبيه آنانم ** تو كاسه شيري ** باور كن اي كلمات مقدس ** بي فايده است ** آموخته ام تو را بچشم از سنگريزه هاي خيابان و نم نم باران ** شب كه مي شود ** آب تنگ ماهي را عوض مي كنم نخ وسوزن را كه بر مي دارم براي دوختن ** ميان رنگها بنفش **
شبيه زني كه از مقابلم گذشت وسبزي خريده بود
شبيه كسي كه در جايي كودكي را مي خواباند
يا شير مي دهد.
شبيه زن همسايه كه مي دود به سرويس اداره برسد
هيچ چيز مرا از آنها متمايز نمي كند
مگر عشقي كه عميقاً از آن من است...
ناني
باران به موقعي
وقتي در اندوه غرق مي شوم
يا شادي ام از من بزرگتر مي شود
بيا نترس
دهانت را نزديك ، نزديكتر بياور
تا از آن بنوشم
ولحظه اي از دست نرود.
حرف آرامم نمي كند
وقتي كه در به در پي كسي مي گردم
يا گوشي تلفن را بر مي دارم
وحركت دستهايم تندتر مي شود
حرف آرامم نمي كند!!!
مگر پيش از خواب وقتي با هم سخت بخنديم وروز را با هم فراموش كنيم!!!
يا گريه كنم تا به خواب روم ...
اگر شما نبوديد
تا امروز
خرچنگي،تمساحي،خاك راهي
شده بودم.
اما هنوز به گوش هايم گوشواره مي زنم
كنار پنجره مي نشينم
و مردي در آغوشم به خواب مي رود...
حرف از چاي شيرين
براي صبحانه
وسبزي خوردن براي ناهار
مرد من چاي تلخ را ترجيح مي دهد
وطعم باران در خيابان پاييزي را...
بي آنكه فرو دهمت
بي آنكه در من حل شوي
يا در تو حل شوم
آموخته ام تو را بچشم
بي آزار
بي صدا
به سادگي
...
وقتي خيس شوق تو به خانه مي آيم
از عطر چاي و صداي فنجانها
كه با آشتي بيدارت مي كنند
از بند رخت، كه در تماس پيراهن تو برخود مي لرزد
از تخت خواب و چراغ خواب
از دستان من بپرس
چقدر دوستت دارم...
پرده را كه مي كشي
خانه طعم عشق
خانه طعم شعر
خانه طعم هرچه آسماني است مي دهد...
گل هاي پژمرده قالي را دور مي ريزم
لبانم را رنگ مي كنم
و
همه چيز هميشه مرتب است
تا تو هيچ نداني از گذشته من!!!
زيبا مي شوم
وقلم را كه براي سرودن شعر
زيباتر
زيباترين مي شوم اما
وقتي كه بر مي دارم روسري ام را
براي تو
ميان اشياء چراغ خواب
وميان آدمها تو را انتخاب مي كنم
اي كه تختخواب و پيراهنم را پر ستاره میكني
واتاقم را زيباترين جاي اين جهان
آواز مي خوانم
براي پياز وعدس
و آشتي ميكنم
با خيابان پر دروغ
وقتي قرار است
به خانه بيايي براي ناهار
| Design By : Night Melody |


