تبليغاتX
يك دردِ ساده


يك دردِ ساده

اينجا نوشتن تجسم كامل نمك پاشيدن روي زخمه،به همين سادگي

***
آمدم نبودي...
نیا.... نیستم...
....
.....
**
آمدم ... نبودی.
آمدی ... نبودم.
ومسلماً  این آخرین دیدار ما بود.....
**
ایستاده ام تا بیایی ، 
آه...
چه علفزار زیبایی...
 


نوشته شده در جمعه 1386/04/22ساعت 20 توسط سيمين| |

***

اندوهم را در دستما لی می پیچم،

گوشه ی دلم می گذارمش

یادگاری از تو....

نوشته شده در شنبه 1386/04/16ساعت 11 توسط سيمين| |

***

تو سیلی می زنی....من می بوسمت

تو سیلی می زنی.....من می بوسمت

تو سیلی میزنی من ، می بوسمت

هر وقت دستت درد گرفت،

بگو دیگر نبوسمت!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/14ساعت 8 توسط سيمين| |

***

دریا را ببین....

این کاسه صبر من است....

که لبریز شده است....

نوشته شده در سه شنبه 1386/04/12ساعت 15 توسط سيمين| |

***

زخم زندگیم تویی......

همه به زخم هایشان دستمال می بندند

اما،

من به زخمم دل بسته ام...

نوشته شده در شنبه 1386/04/09ساعت 9 توسط سيمين| |

***

وقتی کار از کار گذشته.....

دیگر چه فایده ، فا لت در بیاید:

 یوسف گمگشته......؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/06ساعت 20 توسط سيمين| |

***

شانه هایت رفت...

سرم افتاد....

دلم شکست....

نوشته شده در یکشنبه 1386/04/03ساعت 17 توسط سيمين| |

 ***

من درد دارم......

درد دارم....

درد دارم....

من شکوه ها از عشق یک نامرد دارم.....

 

 

نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 0 توسط سيمين| |

قالب : پيچك